شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۲۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ز آتش حسن تو شبستان وفا گرموز شعله رخسار تو هنگامه ما گرم
۲
ترسم ز لطافت شود از رنگ به رنگیبسیار گل روی تو را کرده حیا گرم
۳
چون شمع برافروخته از وی بچکد موماز عکس تو شد آینه را بس که قفا گرم
۴
از مردمکم دیده بد دور که امروزآمد به نظر تیر توام نام خدا گرم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth