شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۲۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
داغ دل را کرد از چاک آشکارا پیرهنعاقبت در عشق ما را ساخت رسوا پیرهن
۲
تنگ در آغوشش آوردن نصیب ما نشدنامسلمان شانه، کافر سرمه، ترسا پیرهن
۳
مگذر از حق بی تو هر شب تا سحر در سوختنمی‌کند امدادها چون شمع با ما پیرهن
۴
نشئه کیفیت معنی ز لفظ نازک استباده را پوشند می‌خواران ز مینا پیرهن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth