شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۳۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در کعبه و بتخانه ز حسن تو صنم هایعشق آمده و ریخته دل بر سر هم های
۲
تا چند توان ریخت سرشک از مژه بر دلفردا است که ویران شده این خانه ز نم های
۳
بر خویشتن از شوق کنم پاره کفن راگر بر سر خاکم نهی از لطف قدم های
۴
چون سبحه بگسسته فرو ریخته صد دلتا زلف تو را شانه جدا کرد ز هم های
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth