شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۳۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بینا نیم آن لحظه که با ما تو نباشیبی دیده‌ام آن روز که پیدا تو نباشی
۲
ای پادشه کون و مکان در دو جهان نیستیک سر که در آن مایه سودا تو نباشی
۳
در ارض و سما کرده بسی سیر و ندیدیمیک ذرّه کز آن ذرّه هویدا تو نباشی
۴
در کعبه و بتخانه به هر جا که گذشتیمجایی نرسیدیم که آنجا تو نباشی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth