خلوتی با غروی اصفهانی
شمارهٔ ۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا شد آواره ز اقلیم حقیقت پدرممن از آن روز در این وادی غم در بدرم
۲
نه چنان واله و سرگشته در این بادیه امکه ببانگ جرسی راه به جائی ببرم
۳
رحمی ای خضر ره گمشدگان بهر خدایبر لب خشک و دل سوخته و چشم ترم
۴
راه عشقست و هزاران خطرم از پس و پیشبی تو ای روح روان جان بسلامت نبرم
صفحهٔ ۱ از ۲