شعر را زندگی کن
خلوتی با غروی اصفهانی

شمارهٔ ۱۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من بینوا ز بی برگ و بری اگر بمیرمسر پر ز شور از خاک در تو بر نگیرم
۲
ز کمند عشق هرگز نبود مرا گریزیچه‌کنم ز حلقهٔ خم به خم تو ناگزیرم
۳
به غلامیّ درت مفتخر‌م مرانم از درکه بجز در تو حاشا در دیگری پذیرم
۴
من اگر به حلقهٔ بندگی‌ات به زیر‌ِ بندمنه عجب که باج از تاج کیان اگر بگیرم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth