خلوتی با غروی اصفهانی
شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بخدا کز تو نگیرم دل و رو برنکنمکافرم چارۀ دل را گر از این در نکنم
۲
رسم خوبان جهان گرچه وفاداری نیستبی وفائی ز تو البته که باور نکنم
۳
ناله، دانم ندهد سود و به جائی نرسدمن که جز ناله ندارم چکنم گر نکنم
۴
سیل اشک من سودا زده بنیاد کن استلیک با شعلۀ دل دامن خود تر نکنم
صفحهٔ ۱ از ۳