شعر را زندگی کن
خلوتی با غروی اصفهانی

شمارهٔ ۱۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لوح دل را جان من از نقش کثرت ساده کنوز برای کلک وحدت لایق و آماده کن
۲
باد نخوت کن بدر از سر، بنه بر پای خمروی صدق و ساغری را از صفا پر باده کن
۳
سر بلندی همچو آتش داد بنیادت ببادهمو خاک افتادگی با مردم افتاده کن
۴
طوطی نفس تو با زاغ طبیعت همنفسهمتی کن خویشتنر از این قفس آزاده کن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth