شعر را زندگی کن
خلوتی با غروی اصفهانی

شمارهٔ ۱۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرم را پر کن از سودای عشق و سربلندم کنسویدای مرا سرشار شوق و مستمندم کن
۲
دل آشفته ام چون آهوی وحشی رمید از منگره بگشا ز زاف مشگسای و در کمندم کن
۳
سکندروارم از سرچشمۀ حیوان مکن محرومچه خضرم کامیاب از لعل نوشخندم کن
۴
سلیمانا مرا دیو طبیعت کرده اندر بندباسم اعظم آزادم کن و فارغ ز بندم کن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth