خلوتی با غروی اصفهانی
شمارهٔ ۱۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صنما به جاننثاران ز چه رو نظر نداریز رسوم دلبری هیچ مگر خبر نداری
۲
سر ما و شور عشقت، دل ما و نور عشقتخبر از ظهور عشقت چکینم اگر نداری
۳
عجب است تند خوئی ز توایکه خوبروئیتو مگر بدین نکوئی هنر دگر نداری
۴
جگرم ز آتش عشق کباب شد ولیکنتو ز ناز و کبریائی هوس جگر نداری
صفحهٔ ۱ از ۳