خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۱۲ - شکنج طره
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکنجِ طُرّهٔ زلفت شکن شکن شده استدلم شکنجه در آن زلف پُر شکن شده است
۲
نماند قوتِ رفتن ز ضعف با این حالعجب که سایهٔ من بارِ دوشِ تن شده است
۳
نمود لاغرم از بس که دردِ هجرانشبه جانِ دوست تهی تن ز پیرهن شده است
۴
به کوی یار رود دل ز من نهان هر شبامان ز بختِ من این هم رقیبِ من شده است
صفحهٔ ۱ از ۳