خلوتی با مولانا
بخش ۲۶ - داستان آن شخص کی بر در سرایی نیمشب سحوری میزد همسایه او را گفت کی آخر نیمشبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی میزنی و جواب گفتن مطرب او را
دفتر ششم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن یکی میزد سحوری بر دریدرگهی بود و رواق مهتری
۲
نیمشب میزد سحوری را به جدگفت او را قایلی کای مستمد
۳
اولا وقت سحر زن این سحورنیمشب نبود گه این شر و شور
۴
دیگر آنک فهم کن ای بوالهوسکه درین خانه درون خود هست کس
صفحهٔ ۱ از ۱۱