خلوتی با مولانا
بخش ۹۷ - مثل دوبین همچو آن غریب شهر کاش عمر نام کی از یک دکانش به سبب این به آن دکان دیگر حواله کرد و او فهم نکرد کی همه دکان یکیست درین معنی کی به عمر نان نفروشند هم اینجا تدارک کنم من غلط کردم نامم عمر نیست چون بدین دکان توبه و تدارک کنم نان یابم از همه دکانهای این شهر و اگر بیتدارک همچنین عمر نام باشم ازین دکان در گذرم محرومم و احولم و این دکانها را از هم جدا دانستهام
دفتر ششم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر عمر نامی تو اندر شهر کاشکس بنفروشد به صد دانگت لواش
۲
چون به یک دکان بگفتی عمرماین عمر را نان فروشید از کرم
۳
او بگوید رو بدان دیگر دکانزان یکی نان به کزین پنجاه نان
۴
گر نبودی احول او اندر نظراو بگفتی نیست دکانی دگر
صفحهٔ ۱ از ۷