خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا خانمان ما همه بر باد داده آبمانند اشک از نظر ما فتاده آب
۲
چیزیکه متصل بود امروز، اشک ماستاجزای دهر را همه از هم گشاده آب
۳
دیوار و در، فتاده چو مستان به هر طرفکرده است در نهاد جهان کار باده آب
۴
جز خانهٔ حباب دگر منزلی نماندتا روی در خرابی عالم نهاده آب
صفحهٔ ۱ از ۲