شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کسی که مانده به بند لباس زندانی استپریدن از قفس نام و ننگ عریانی است
۲
به پختگی جنون کی به من رسد مجنون؟همین بس است که من شهری او بیابانی است
۳
ز چشم گریان، بی‌قدر شد متاع جنونبه هر دیار که بارندگی است ارزانی است
۴
بهار آمده یارب چه رهن باده کنم؟مرا که جامهٔ عیدی قبای عریانی است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth