خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفتآسان نمیتوان سر زلف سخن گرفت
۲
بر تشنگان عقیق لبت را حلال کردخطت که آمد و سر چاه ذقن گرفت
۳
بر عارض تو چهره شدن حد شمع نیستگریان ز بزم رفت و سر خویشتن گرفت
۴
بر روی آب رخصت سجاده گستریاول نداشت موج، ز مژگان من گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲