خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل ز ناوکهای بیداد تو پیکان را گرفتتشنهلب از ابر رحمت آب باران را گرفت
۲
پُردلی کاری نمیسازد ز استیلای عشقشیر بگریزد دمی کآتش نیستان را گرفت
۳
سهل باشد مملکتگیری به امداد سپاهنام من تنها تمام اقلیم ایران را گرفت
۴
تا نگاه افکندهای تسخیر شهری کردهایهمچو بوی گل که تا برخاست بستان را گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳