خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ضعفم مدد ز قوت صهبا گرفته استدستم عصا ز گردن مینا گرفته است
۲
کلک قضا مداد خط سرنوشت ماگوئی ز درد آتش سودا گرفته است
۳
این نه صدف ز گوهر آسودگی تهی استآهم خبر ز عالم بالا گرفته است
۴
تخم نهال سرد شود دانههای اشکتا قامتش به چشم دلم جا گرفته است
صفحهٔ ۱ از ۳