خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زان سینه چه راحت که ره زخم به در نیستبادی نخورد بر دل اگر خانه دو در نیست
۲
با این همه تنگی که نصیب دهن اوستداغم که چرا روزی ارباب هنر نیست
۳
چشمت غم آن زلف سیه روز ندارداز ماتم همسایه درین خانه خبر نیست
۴
از خضر مکش منت بیجا، به ره عشقکز بحر ره قافلهٔ موج به در نیست
صفحهٔ ۱ از ۳