خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
محتسب بر حذر از مستی سرشار من استسنگ بگریزد از آن شیشه که در بار من است
۲
آسمان مشتری جنس هنرها گردیدکه دکان سوختنم گرمی بازار من است
۳
از دهن غنچه صفت دست اگر بردارمقفل دیگر ز حیا بر لب اظهار من است
۴
گره گریه به تیغ از گلویم وانشودنخل ناکامیام و عقدهٔ غم، بار من است
صفحهٔ ۱ از ۳