شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز برنداشتغیر زخم خونچکان هرگز گلی بر سر نداشت
۲
عاقبت مکتوب ما را سوی او پروانه بردتاب سوز نامه ام بال و پر دیگر نداشت
۳
بیقراری بین که بعد از سوختن همچون سپندیکنفس خاکسترم جا بر سر اخگر نداشت
۴
شب که از شمع جمالش دیده‌ام روشن شودمردمک در دیده من قدر خاکستر نداشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth