شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بعد وارستگیم سوز تو در تن باقیستآتش افسرده ولی گرمی گلخن باقیست
۲
پنجه ام را بگریبان کفن بند کنیدکه هنوزم هوس جیب دریدن باقیست
۳
سنگ را رحم ازین سنگدلان بیشترستمهربان شد فلک و کینه دشمن باقیست
۴
با قفس ساخته ام لیک زگلریزی اشکمی توان یافت که شوق گل و گلشن باقیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth