خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گنج دردش که به جز ناله نگهبانش نیستمخزنی بهتر ازین سینه ویرانش نیست
۲
چون زند فال تماشای گلستان رخشدیده ما که به جز خواب پریشانش نیست
۳
چون رعیت که سر از حاکم ظالم پیچدمژه برگشته ازو باز به فرمانش نیست
۴
بسکه در محفل غم صدر نشینند همهزخم را جای به پهلوی اسیرانش نیست
صفحهٔ ۱ از ۲