شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو هست قدرت دست و دل توانگر نیستصدف گشاده کفست آنزمان که گوهر نیست
۲
دل فسرده بحالش رواست گریه ولیسپند را چکند مجمری کش اخگر نیست
۳
اسیر صید گه او شوم که نخجیرشچو دست و تیغ بخون سرخ کرد لاغر نیست
۴
حلال زاده اخوان، نفاق پیشه ترستاگر بچاه نیندازت برادر نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth