شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا نمی گریم چراغ دیده ام را نور نیستسیل اگر باز ایستد ویرانه ام معمور نیست
۲
بسکه در عالم جفا از خوبرویان دیده امآرزوی جنتم در دل ز بیم حور نیست
۳
هست در شرع محبت رسم و آئین دگرخوردن خون جایزست و دم زدن دستور نیست
۴
ساغر خالیش از داروی بیهوشی پرستهیچ دریاکش حریف کاسه طنبور نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth