شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا بنام من زبان خامه ات گردیده استاز نگینم می رود بیرون ز بس بالیده است
۲
بر هوا می افکند هر دم کلاهی از حبابقطره زین شادی که دریا حال او پرسیده است
۳
من که باشم کس چو من بیقدر یاد آورده اینامه از ننگ همین معنی بخود پیچیده است
۴
تا گشاد جبهه خلق ترا دیدست صبحبر جهان و دستگاه تنگ او خندیده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth