شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم هر کس گر بیار ماه سیما روشنستز آتش دل همچو مجمر دیده ما روشنست
۲
هر که را ایام پیش آورد زودش پس نشانداین پشیمانی ز جزر و مد دریا روشنست
۳
نور بی برگی کند در خانه ها کار چراغعمرها شد کز حباب این نکته بر ما روشنست
۴
عقل دیوانه است، هر جای بوی می افسون دمیدروح پروانه است هر جا شمع مینا روشنست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth