خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این سطرهای چین که ز پیری بروی ماستهر یک جدا جدا خط معزولی قواست
۲
دل در جوانی از پی صد کام می دودپیری که هست موسم آرام کم بهاست
۳
چشم دگر ز عینک گیرم بعاریتاکنون که وقت بستن دیده ز ماسواست
۴
ضعفم بجا گذاشته از خرمن وجودکاهی که در برابر صد کوه غم بجاست
صفحهٔ ۱ از ۳