شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خاک غربت در مذاقم آب حیوان می‌شودصبح روشن خاطر از شام غریبان می‌شود
۲
گرچه ننگ از نام ما داری چه شد، گاهی بپرسلایق یاد ار نباشد خرج نسیان می‌شود
۳
دیده ام تا سرکشی‌هایی خطت، در حیرتممور هم بر همرهی ملک سلیمان می‌شود
۴
می‌جهد ابروی موج و می‌پرد چشم حبابنیست خیر ای دل دگر در دیده طوفان می‌شود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth