شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۱۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عمرها رفت که قانون طرب تار ندیددل بجز دیده تر ساغر سرشار ندید
۲
این جهان دار شفائیست که یک بیمارشخدمتی غیر تغافل ز پرستار ندید
۳
هر که رفعت طلبد بهره نیابد از فیضخار را سبز کسی بر سر دیوار ندید
۴
مرد آزاده گرش کار بسوگند افتادقسم او بسری بود که دستار ندید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth