خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهنداز لب خشک مگو تا مژه تر ندهند
۲
خوبرویان چو نشینند در ایوان غرورمنصب آینه داری بسکندر ندهند
۳
در دیاری که رهائی زاسیری مرگستصید تا لایق کشتن نشود سر ندهند
۴
خط آزادی ما از غم دوران که دهدساقیان باده اگر تا خط ساغر ندهند
صفحهٔ ۱ از ۳