شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۲۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر شبی دیده خونفشان نبودآب در جوی کهکشان نبود
۲
از دل ما نرفت آبله هاریگ صحرای غم روان نبود
۳
هر کسی سالک ره دل نیستراه دل راه کاروان نبود
۴
تا سحر آرزو ببر داردکمری را که در میان نبود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth