شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۲۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون وقت شد که کشت امیدم برآورداز خوشه برق حادثه ای سر برآورد
۲
صد گونه انقلاب درین بحر اگر رسدخس را نمی برد که گهر سر برآورد
۳
صد گلبن امید من از ریشه کند چرخوز پای من نکرد که خاری برآورد
۴
شد پیر زال دهر و ز زادن نمی فتداین فتنه زای چند ز بد بدتر آورد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth