خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۲۷ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانی
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست مو کز فرق ما برگشتهبختان سر کشیدبر سر شوریدگان سودای او لشکر کشید
۲
ای دل از گرمی خورشید قیامت باک نیستآه سردی میتوان در عرصه محشر کشید
۳
من که یک دستم به جیب و دست دیگر بر سر استچون توانم شاهد مقصود را در بر کشید
۴
تا نگردد خیره هنگام تماشای رختدود آهم سرمهای در چشم ماه و خور کشید
صفحهٔ ۱ از ۳