شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۲۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرفراز آن سر که فارغ از غم سامان شودبر سرت گل زن که از دستار روگردان شود
۲
هر که چون سوزن زتجریدش بود سررشته ایصد رهش گر جامه پوشانی دگر عریان شود
۳
عاشق بیچاره از یک دیده در پاس رقیبوز دگر چشمی بکار خویشتن حیران شود
۴
هیچ جا بهر وطن غیر از دیار عشق نیستخانه در آن ملک از سیلاب آبادان شود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth