خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دود آهم رنگ از خورشید عالمتاب برددست مژگان ترم سرپنجه پنجاب برد
۲
خواستم هر جا که زنجیر علایق بگسلمسستی بختم گرو از رشته بیتاب برد
۳
دربدر نتوان بدنبال خریداران خریدخوب شد کاسباب ما را یک قلم سیلاب برد
۴
دیده ام سرمایه ای اندوخت از سودای دلهرقدر کاورد حیرت در عوض خوناب برد
صفحهٔ ۱ از ۳