خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایدل چو راز دوست نخواهی سمر شودنامش چنان مبر که زبان را خبر شود
۲
سر دارد الفتی بهوایت که چون حباببا او سفر کند اگر از سر بدر شود
۳
جاهل برو ز مرشد بیمعرفت چه فیضکوری کجا عصاکش کور دگر شود
۴
زنجیر زلف او دل دیوانه را شناختسودا مقررست که شب بیشتر شود
صفحهٔ ۱ از ۳