شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۲۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بهره ای نگرفت گر کام دل بیتاب دیدبخت ما دایم رخ مقصود را در خواب دید
۲
خاطر روشندلان از گرد کلفت‌های دهرتیره شد چندانکه نتوانیم رو در آب دید
۳
کلبه ویران ما از رخنه سنگ ستمپای تا سر چشم گردیده و ره سیلاب دید
۴
من درین بحر از پی سرگشتگی افتاده امکشتیم در رقص آمد هر کجا گرداب دید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth