خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشق از حیرت درین وادی به جایی میرسدتا نگردد راه گم کی رهنمایی میرسد
۲
خون خود بر گلرخان شهر قسمت میکنمهرکه میآید به دست او حنایی میرسد
۳
رشک بر سنگ فلاخن برده سرگردانیمکو پس از سرگشتگی آخر به جایی میرسد
۴
گرچه سیلم برنمیدارد ز راه انتظارمیروم از جا اگر آواز پایی میرسد
صفحهٔ ۱ از ۲