خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی تا کی به سان موج دایم در سفر باشددری نشناسد و چون موج دایم دربهدر باشد
۲
به خضرم احتیاجی نیست گر این است گمراهیکه کوران را عصا هم میتواند راهبر باشد
۳
سبک پی قاصدی باید که چون غمنامه ما رابه دست او دهد کاغذ هنوز از گریه تر باشد
۴
ز بس بر خویشتن میبالد از ذوق گرفتاریقفس هر لحظه بر مرغ دل ما تنگتر باشد
صفحهٔ ۱ از ۲