خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بودخوناب این کباب بر آتش چکیده بود
۲
در گلستان بیاد دهان تو غنچه راامسال باغبان همه نشکفته چیده بود
۳
همچون چراغ روز براه تو سوختیملخت جگر که انجمن افروز دیده بود
۴
بیروی تو ز دیدن گل چشم حیرتمافکارتر ز گوش نصیحت شنیده بود
صفحهٔ ۱ از ۲