خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسب کمال اهل جهان کسب زر بودعلامه آن بود که زرش بیشتر بود
۲
نیک و بد زمانه بود کاش مثل همخارش بسر رسد گلش ار تا کمر بود
۳
داد از نفس درازی این دل که همچو شمعیک آه گرمش از سر شب تا سحر بود
۴
خون شد دلم چو لذت آوارگی شناختتا در لباس موج گهر در سفر بود
صفحهٔ ۱ از ۳