خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم داردرقم سرخ است با چندین سیاهی کاین قلم دارد
۲
به از دل خلوتی خواهم که پنهان سازمت آنجاکه از مژگان تو چون سبحه دلها ره بهم دارد
۳
زبار منت احسان اگر آگه شوی دانیکه هر کس دست بخشش بسته تر دارد کرم دارد
۴
ببالین هر آن بیمار آمد از الم رستهطبیب مرگ هر جا می رود یمن قدم دارد
صفحهٔ ۱ از ۲