خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درین گلشن ز بدخویی گل از آب روان رنجدنسیمی گر وزد سرو سهی از باغبان رنجد
۲
کهن شد جرم و رنجش تازهتر گردید طالع بینکه بهر یک گناه آن بیمروت هر زمان رنجد
۳
به سان خنده سوفار عیشم نیست جز نامیهمان را باز پس گیرد زمین گر آسمان رنجد
۴
سراپای وجودم بس که خو کردست با دردتنشان ناوکت گر نیست مغز از استخوان رنجد
صفحهٔ ۱ از ۳