شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۲۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل فسرده نه دستی ز کار و بار کشیدکه در ره تو تواند ز پای خار کشید
۲
بهوش خویش نیامد دل و دمید خطشدواند ریشه جنونی که تا بهار کشید
۳
بچاره موج حوادث فتاده ام، چکنمنمی توانم خود را بیک کنار کشید
۴
برای دیده، بیچاره ای دگر می خواستاگر ز پای کسی روزگار خار کشید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth