شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۳۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ایدل ز نخل ناله و آهت ثمر چه شدوز تخم اشک ریزی پیوسته بر چه شد
۲
ای همنشین بگوی تو خود گر چو من نه ایکز دیدنش زهوش چو رفتی دگر چه شد
۳
پیوسته در کنار منست و ز اضطرابفرصت نمی شود که بپرسم کمر چه شد
۴
تا از صدف جدا شده در زر نشسته استگر از وطن برید زیان گهر چه شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth