خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرم آسوده دوران می گذاردکی آن زلف پریشان می گذارد
۲
بخون ما چنان تشنه است تیرتکه پا در آب پیکان می گذارد
۳
گذارد زاد راهی رهزن عشقاگر سر برد سامان می گذارد
۴
هزار آسیب دیگر در کمین استکه کشتی را بطوفان می گذارد
صفحهٔ ۱ از ۲