شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۳۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حدیثت نامه را تعویذ جان شدقلم را نام تو ورد زبان شد
۲
دگر از خود چه گلها می توان چیدبراهت خار مغز استخوان شد
۳
بنرمی با درشتان می توان ساختزبان همخانه دندان از آن شد
۴
باین راهی که دل در پیش داردنیارد راهزن بیکاروان شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth