شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۳۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر لبم همچو جرس خنده فغان می‌گرددآب اگر می‌خورم از دیده روان می‌گردد
۲
صافدل را نبود قید علایق عیبیعیب دیرینه کی از آینه‌دان می‌گردد
۳
مرد در کشور ما گونه به خون رنگ کندکاین خضابی‌ست کز آن پیر جوان می‌گردد
۴
هوش باریک شود تا سخنم فهم کندبس که در خاطرم آن موی میان می‌گردد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth