خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دست صد غم اگر بیدلان اسیر شونداز آن به است که ممنون دستگیر شوند
۲
زمانه بیتو مرا زنده بهر آن داردکه در جدایی هم دوستان دلیر شوند
۳
به کنج خاطر من پا کشند در دامنگر از جهان، غم و اندوه گوشهگیر شوند
۴
ز بس به دور غمت خوشدلی برافتادستبه آن رسیده که طفلان اشک پیر شوند
صفحهٔ ۱ از ۲